🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋

💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

📚 از کتاب حمام روح، ص۷۰ نوشته ی جبران خلیل جبران، ترجمه سید حسن حسینی

✍️ شعر همیشه خوب
🦋 همیشه شعر به راه و قافیه خوب است 🦋 💫 ♡چه باشد شعر؟! آهِ سینه سوزی کز جگر خیزد! جلال‌الدّین‌ میر‌آفتابی♡ 💫

📚 از کتاب حمام روح، ص۷۰ نوشته ی جبران خلیل جبران، ترجمه سید حسن حسینی

🟦 روزی در باغستانی سبز، شاریای نبی به کودکی شاد و با نشاط برخورد. كودك چون شاریا را دید به سویِ او دوید و گفت: «صبحِ شما بخیر آقا!» و شاریا در جوابِ سلام گفت: «صبحِ شما هم بخير آقا!» و پرسید: «انگار تنها هستی پسرم؟»

🟥 پسرك خنده کنان گفت: «از دایه ام فرار کرده و پنهان شده ام. او فکر می کند که من پشتِ پرچین هایِ این باغ هستم.» سپس پسرك در صورتِ شاریا خیره شد و گفت: «شما هم تنها هستید. شما با دایه تان چه کردید؟»

🟦 شاریا گفت: «هان! مسئله ما کمی فرق می کند. حقیقت اینست که من بیشترِ اوقات نمی توانم خودم را از او پنهان کنم. ولی الان که داشتم به این باغ می آمدم او داشت پشتِ همین پرچین ها دنبالِ من می گشت.»

🟥 پسرک دستهایش را بهم زد و فریاد کشید: «پس شما هم مثلِ من گُم شده اید. آیا خوب نیست که آدم گُم شود؟» بعد از شاریا سئوال کرد: «شما کیستید؟» شاریا گفت: «مرا شاریای نبی صدا می کنند و امّا تو؟ تو کیستی پسرم؟» پسرك گفت: «من خودم هستم. و الان دایه ام دنبالِ من می گردد امّا نمی داند من اینجا هستم.»

🟦 شاریا به آسمان چشم دوخت و گفت: «من هم برای مدتی کوتاه خودم را پنهان کرده ام. امّا او بزودی مرا پیدا خواهد کرد.»

🟥 و پسرك گفت: «من هم می دانم که دایه ام بزودی مرا پیدا می کند» و در آن لحظه صدایِ زنی که پسرك را به اسم صدا می زد. شنیده شد. پسرك گفت: نگاه کن! گفتم که او مرا پیدا می کند.»

🟦 و در همان وقت صدایِ دیگری به گوش رسید که می گفت: «شاریا تو کجا هستی؟» و شاریا گفت! «ببین پسرم! او هم مرا پیدا کرد.» پس آنگاه شاریای نبی سَر به سویِ آسمان کرد و گفت: «من اینجا هستم.» 🌷


موضوعات مرتبط: جبران خلیل جبران (نویسندۀ لبنانی) 🇱🇧 ، 📕 گزیده متن کتاب ، زنده یاد دکتر سید حسن حسینی (شاعر معاصر) 🇮🇷

تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۴ | | نويسنده : ✍️ شعر همیشه خوب |
( سعدی شیرازی )  🕌 🌹 🇮🇷 الله اکبر  🇮🇷 🌹 🕌
( محمود دولت‌ آبادی ) ❤️•به زیرِ پا فِتَد آن دلی، که بَهرِ تو نَلرزد•❤️
( امیر ارجینی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( بیدل دهلوی ) 🖤•هر روزی که می‌ گذرد، محبتت در قلبم بیشتر می‌ شود آپامه•🖤
📚 از کتاب جاذبه و دافعۀ علی، ص۲۹ نوشته ی استاد مرتضی مطهری
( شاعر: در این نسخه نامشخص است )  🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( سعدی شیرازی ) 🖤•می‌ خواهم ترا سویِ جانم آیی، سویِ چَشمانم آیی، آپامه•🖤
( بیدل دهلوی ) 🕯 ♡آه از فراقِ يار؛ ‏مرگم از اين واقعه خوش‌ تر هزار بار♡ 🕯
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۱، ص۹، نوشته ی نادر ابراهیمی
( محمود سنجری‌ ) 🖤•بغلم کن، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌ هایت‌ اند آپامه•🖤
📚 از کتاب رستاخیز جان [ادبیات، فرهنگ و رسانه]، ص۳۲ نوشته ی سید مرتضی آوینی
( ادیب الممالک فراهانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
📚 از کتاب اجازه هست آقای برشت؟،ص۴۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
📚 از کتاب آتش بدون دود، ج۲، ص۲۰۴ نوشته ی نادر ابراهیمی
( عطار نیشابوری ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( اوحدی مراغه ای ) 🖤•چشمانِ تو آهنگیست که من بر همۀ آهنگها ترجیح میدهم آپامه•🖤
( صاحب مازندرانی ) 🖤•دلم بر آتشِ هجران کباب کرد و برفت•🖤
( عطار نیشابوری ) ‏🖤•من تا وقتِ مرگ عاشقت خواهم ماند آپامه•🖤
📚 از کتاب ایران روحِ یک جهان بی‌ روح، نشر نی، ص۶۵ نوشته ی کلر بری‌یز
( قدسی مشهدی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( قدسی مشهدی ) 🖤•بغلم کن آپامه، استخوان‌ هایم دلتنگِ دست‌هایت‌ اند•🖤
( رفیق اصفهانی ) 🖤•و از هرآنچه که تو را از آغوشِ من دور می‌ کند بیزارم•🖤
( معینی کرمانشاهی ) 🖤•نبود نيست و نخواهد بود عزيزتر از تو برای من آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•چجوری از لبخند زدنِ قلبم موقعِ شنیدنِ صدات برات بگم؟•🖤
( هلالی جغتائی ) 🖤•گر معشوقه ام شوی! من پادشاهِ جهان شوم آپامه•🖤
( میر افضل الدین ثابت ) 🕌 🌹 فقط‌ حیدر‌ امیرالمومنین‌ است 🌹 🕌
( ابوالقاسم حالت ) 🖤•آغوشِ تو سایه‌گاهِ خستگیِ من است آپامه•🖤
( وحدت کردستانی ) 🖤•از من نپرس چه خبر؟؛ تو خود، شیرین‌ ترین خبری•🖤
( صالحی مشهدی ) 🖤•باران می‌بارد احساسِ شدید و عمیقی دارم که کنارت باشم آپامه•🖤
( صائب جانمان ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
صفحه اصلی 💯
⬇️ لطفا از ديگر مطالب نيز ديدن فرماييد ⬇️

تماس با 
ما
.: Weblog Themes By Best Poems:.