🟦 بانو! خوشبختی را در چنان هاله یی از رمز وُ راز فرو نبریم که خود، درمانده از شناختنش شویم. خوشبختی را تابعِ لوازم و شرایطِ بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیدۀ ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی ممکن الوصول بِه ناممکنِ ابدی تبدیل شود.
🟥 خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید تا آن را از قلّۀ قافی بیاورد. خوشبختی، عطرِ مختصرِ تفاهم است که اینک در سرایِ تو پیچیده و عطری ست باقی که از آغاز تا پایانِ این راه، همیشه می توان بوییدش.
🟩 مادر برزگی داشتم که برای دیدار حضرتِ خضر، برنامه یی چهل روزه داشت. چهل روز، تاریک روشنِ سحر، بعد از نماز، خود را صفا می داد، جلویِ خانه را آب و جارو می کرد، قدری گلاب بِه فضا می بخشید، و روزِ چهلم بِه انتظار می نشست. نخستین پیرمردی که می گذشت، برایِ مادر بزرگ، حضرت خضر بود. مادر بزرگ از او چیزِ زیادی نمی خواست، چیز تازه یی نمی خواست، توقعی نداشت، و از روزگار با او بِه شکایت سخن نمی گفت.
🟪 مادر بزرگ، فقط، زیرِ لب می گفت: ای حضرت! سلامت و شادی را در خانۀ ما حفاظت کُن! مادر بزرگ، غیر ممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن، بَل بسیار آسان کرده بود. من بعد ها که جوان شدم و مادر بزرگ دیگر وجود نداشت، تنها با یادآوریِ آن بویِ گلابِ سحرگاهی و آن عطرِ خاکِ آب خورده، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم،
🟧 می لرزیدم، و بِه یاد می آوردم که مادر بزرگ، با کمکِ حضرتِ خضر، چقدر خوب می توانست شادی را بِه خانۀ ما بیاورد و در خانۀ ما نگه دارد. خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم. خوشبختی را، تنها بِه مددِ طهارتِ جسم وُ روح، در خانۀ کوچک مان نگه داریم. 🌷
پ.ن:
عزيزِِ من! خوشبختی، نامه یی نیست که یک روز، نامه رسانی، زنگِ درِ خانه ات را بزند و آن را بِه دست هایِ منتظرِ تو بسپارد. خوشبختی، ساختنِ عروسکِ کوچکی ست از یک تکّه خمیرِ نرمِ شکل پذیر.. بِه همین سادگی بِه خُدا بِه همین سادگی، امّا یادت باشد که جنسِ آن خمیر باید از عِشق و ایمان باشد نه هیچ چیز دیگر.. ❤️
موضوعات مرتبط: زنده یاد استاد نادر ابراهیمی (نویسندۀ معاصر) 🇮🇷 ، 📕 گزیده متن کتاب
( صائب جانمان ) 🖤•کاش پیش از خون شدن دِل از تو بر می داشتم•🖤
📚 از کتاب سووشون، فصل یازده، ص۱۲۵ نوشته ی سیمین دانشور
📚 از کتاب سووشون، فصل بیست و دو، ص۲۸۵ نوشته ی سیمین دانشور
📚 از کتاب تذکرة الاولیاء نوشته ی عطار نیشابوری
( فصیحی هروی ) ❤️•عِشق در کارِ دلِ سَرگشتهی ما عاجز است•❤️
📚 شعر جمعه از دفتر تولدی دیگر نوشته ی فروغ جان فرخزاد
( هلالی جغتائی ) ❤️•رَنج، داستانِ آنهایی است که مانده اند، نه آنها که رفته اند•❤️
( خواجوی کرمانی ) ❤️•ای روزگار، سخت گرفتی بر عاشقان! خیلی سخت•❤️
📚 از کتاب قبلۀ عالم، ژئوپلتیک ایران، ص۳۵، نوشته ی گراهام فولر، ترجمه ی عباس مخبر
( نیلوفر لاری پور ) 🖤•برای تو آپامه جانم•🖤
( مشرق تهرانی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( هوشنگ ابتهاج ) 🖤چشمانِ روزه دارم از تو، کی به افطارِ دیدنت میرسد آپامه؟•🖤
( صغیر اصفهانی ) 🖤•هنوز بی قرارِ نبودنت هستم؛ نگذار دلتنگی ام سنگین تر شود•🖤
( صائب جانمان ) 🖤•به تو دل دادم و دلتنگی حرفه ام شد•🖤
( رهی معیری ) 🖤•ببینمت، بغلت می کنم به اندازۀ صد سال آپامه•🖤
( محمد رسولی ) ❤️•فدایِ عشقِ تو جان است، تا به تن چه رسد•❤️
( شکیب اصفهانی ) 🖤•لمسِ دستت را تصور می کنم آپامه•🖤
( شکیب اصفهانی ) 🖤•آسمان در هوایِ تو دیریست مثلِ چشمانِ من اشکبار است•🖤
( سعدی شیرازی ) 💙•صبح بخیر آپامه… تویی نخستین فکرِ هر صبحِ من•💙
( وحشی بافقی ) 🖤•اگر برای عشق تنها یک عید بود، آن عید همنامِ تو بود آپامه 💌•🖤
📚 از کتاب بر جاده های آبی سرخ، جلد دوم، ص۱۰۰ نوشته ی نادر ابراهیمی
( ژولیده نیشابوری ) 🪴 💙•خدایا! ما را با شادیِ عشق نیز آشنا کُن!•💙 🪴
( صائب جانم ) 💙•سلام بر کسانی که در ماهِ مهمانیِ خدا، دلهایِ خسته را اِحیا میکنند•💙
( اردلان سرفراز ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( سعدی شیرازی ) 🖤•بند میاد زبونم جلو چشمات؛ باخت دادم گمونم جلو چشمات•🖤
( طالب آملی ) 🖤•دوستت دارم تا حد حلول در پیراهنت، تا فنا در جانت•🖤
( کریم فکور ) 🖤•برای تو آپامه•🖤
( مولوی جان ) 🖤•راهی سُراغ داری تا بیشتر دوستَت بِدارَم آپامه؟•🖤
📚 از کتاب گزارش به خاک یونان، ص۲۸۴ نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس
( بیدل دهلوی ) 🖤•در این پریشانیِ روزگار، مبادا فراموش کنی دوستت دارم•🖤
صفحه اصلی 💯




































































































































































































































































































